تبلیغات
اشک ققنوس - فریدون مشیری - انتظار
 
اشک ققنوس
جمعه 3 اردیبهشت 1389 :: ققنوس اشک
"انتظار"

گفته بودی که:"ای بیدکهن
سایه اندازچشمه سارکبود،

درگذرگاه اولین دیدار
لحظه ای چند باتوخواهم بود!"

ای غزال رمیده رام شدی.
تازه خورشید کرده بود غروب

چه غروبی عبوس وحزن انگیز
چون رخ مادری بلا دیده

که شودمات درعزای عزیز
یادل شاعری به ظلمت غم

بید مجنون نشسته دردل کوه
همچو مجنون گرفته سیما بود

چشمه چون اشک غم به دامن او
ناله ی جوی،نام لیلا بود

من نشستم به پای بید کهن
به دل خسته مژده می دادم

مژده ای جان فزا که:"یارآید
آن پری روی ماه پیکرمن

بعد یک عمر انتظار آید!"
آه عمرم در انتظار گذشت؟

ماه،مانند زورقی سیمین
از کنار افق به آب افتاد

آسمان دلربا چو دریا شد
تا در آغوش ماهتاب افتاد

لاله با ساز باد می رقصید!
دلم از شوق می تپید ونبود

در جهان جز توام تمنایی
نغمه ی گرم و پر محبت تو

در دلم کرده بود غوغایی:
"لحظه ای چند با تو خواهم بود"

چشمه سار کبود می نالید
سوز دل داده سر به سینه ی کوه

گوییا شرح حال من می گفت
همه از اشک وماتم واندوه

داستانهای عشق وناکامی
"لحظه ها"می گذشت و بیم وامید

بود با درد انتظار قرین
می شکست از میان جنگلها

ناله ی مرغ حق سکوت حزین
ناله ای جانگداز و طاقت سوز

بی تو باماه وکوه وجنگل ورود
از غم عشق رازها گفتم

دردل آن سکوت رویاخیز
گریه کردم خدا خدا گفتم

سر نهادم به دامن مهتاب
دل مشتاق وآرزومندم

به هوای تو بال وپرمی زد
مرغ وحشی دمی قرار نداشت

پنجه ازیأس برجگرمی زد
گفتم این وعده هم وفانکند

بی تونامهربان تماشا داشت
درغم انتظارسوختنم

بادل بی قرارومضطربی
چشم برگردراه دوختنم،

وه چه گویم که انتظارچه کرد
من درامواج اضطراب وخیال

نگران،بی قرار،چشم براه
گاهی ازدیده می افشانم اشک
گاهی ازسینه می کشم آه

گرنیایدکجاروم؟چه کنم؟
جوی تادیدآه وزاری من

شرمگین شدزآه وزاری خویش
تابدان پایه بی قرارم دید

بردازیادبی قراری خویش
گشت سرگرم غمگساری من

درگذرگاه اولین دیدار،
انتظارتوداشت چشم تری

"ساعتی چند"می گذشت ونبود
ازتوای یاربی وفا اثری

بی نوادل چه زودباوربود!
حسرت وانتظارمی کردند

خرمن صبرعاشقی تاراج
آرزوهای خویش می دیدم

دردل آب همره امواج
رهسپارندسوی ناکامی

لاله وبیدویاسمن خفتند
چشمه نالید وگفت نیمه شب است
برلب چشمه عاشقی بیدار

ازتب انتظارجان به لب است
کرده خوباسکوت وتنهایی!

چشمه سارکبودمی نالد
مرغ حق دم فرونبسته هنوز

نگران،بی قرار،چشم براه
عاشق بینوانشسته هنوز

می رودپابه پای مرغ خیال
ساعتی بعد،زیرپرتوماه،

شاعری خسته راه می پیمود
می شنیداین غریوازدروبام:

"لحظه ای چندباتوخواهم بود"
آن غزال رمیده رام نشد؟





نوع مطلب : شعرهای فریدون مشیری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 16 شهریور 1396 07:43 ق.ظ
magnificent issues altogether, you simply received a new reader.
What may you recommend in regards to your
post that you made some days ago? Any positive?
دوشنبه 16 مرداد 1396 06:54 ب.ظ
Pretty nice post. I simply stumbled upon your weblog and wished to mention that I've truly loved surfing around your blog posts.
In any case I'll be subscribing in your rss feed and I hope
you write once more soon!
دوشنبه 9 مرداد 1396 08:41 ب.ظ
Hi my family member! I want to say that this article is amazing, nice written and come with almost all important infos.
I'd like to see more posts like this .
یکشنبه 24 اردیبهشت 1396 10:45 ب.ظ
I loved as much as you will receive carried out right here.
The sketch is attractive, your authored subject matter stylish.
nonetheless, you command get bought an edginess over that you wish be
delivering the following. unwell unquestionably come further formerly again since exactly
the same nearly very often inside case you shield this
increase.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





مدیر وبلاگ : ققنوس اشک
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

.