تبلیغات
اشک ققنوس - فریدون مشیری - تشنه طوفان
 
اشک ققنوس
جمعه 3 اردیبهشت 1389 :: ققنوس اشک
"تشنه ی طوفان"

دیگربه روزگارنمی بینم،
آن عشق ها که تاب وتوان سوزد،
درسینه هازعشق نمی جوشد
آن شعله هاکه خرمن جان سوزد،
آن رنج هاکه دردبرانگیزد
وان دردهاکه روح گدازدنیست
آن شوق واضطراب که شاعررا
چنگی به تارجان بنوازدنیست
درسینه،دل،چوبرگ خزان دیده
بی عشق مانده سربه گریبان است،
ازبوسه ی نسیم نمی لرزد
این برگ خشک تشنه ی طوفان است!
طوفان عشق نیست که دلهارا
درتنگنای سینه بلرزاند؛
تابرشراره های روان سوزش
شاعرسرشک شوق بیفشاند.
عشقی نه تابه سرافکندشوری
رنجی نه تابه دل شکندخاری
داغی نه تابه دفتردانایی
آتش زنم زگرمی گفتاری!
من شمع دلفروز سخن بودم
اکنون زبان بریده وخاموشم
ترسم که شعرنیزکندآخر
مانندروزگارفراموشم!




نوع مطلب : شعرهای فریدون مشیری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





مدیر وبلاگ : ققنوس اشک
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

.