تبلیغات
اشک ققنوس - فریدون مشیری - گل و بلبل
 
اشک ققنوس
جمعه 3 اردیبهشت 1389 :: ققنوس اشک
"گل وبلبل"

درگلستانی،هنگام خزان
رهگذربودیکی تازه جوان،
صورتش زیبا،قامت موزون
چهره اشغم زده ازسوزدرون
دیدگان دوخته برجنگل وکوه،
دلش افسرده زفرط اندوه
باچمن درددل آغازنمود
این چنین لب به سخن بازنمود:
گفت:آن دلبربی مهرووفا
دوش می گفت به جمع رفقا:
"درفلان جشن به دامان چمن
هرکه خواهدکه برقصدبامن،
ازبرایم شده گرازدل سنگ
کندآماده گلی سرخ وقشنگ!"
چه کنم من؟که دراین دشت ودمن
گل سرخی نبود،وای به من!
درهمانجا،به سرشاخه ی بید
بلبلی حرف جوان رابشنید
دیدبیچاره گرفتارغم است،
سخت افسرده زرنج وِالم است
گفت بایددل اوشادکنم،
روحش ازقیدغم آزادکنم،
رفت تابادیه هاپیماید،
گل سرخی به کف آرد،شاید!
جستوجوکردفراوان وچه سود،
که گل سرخ درآن فصل نبود،
هیچ گلی درذهمه گلذارندید
جزیکی گلبن گلبرگ سپید،
گفت ای مونس جان یارقشنگ!
گل سرخی زتوخواهم خون رنگ
هرچه بایست،کنم تسلیمت
بهترین نغمه کنم تقدیمت،
بلبلک کامده بودآن همه راه،
بودازمحنت عاشق اگاه،
گفت:"برخیزکه جان خواهم داد
شرف عشق نشان خواهم داد."
گفت گل:"سیبنه بهخارم بفشار
تاخلددردل پرخون توخار
ازدلت خون چوبراین برگ چکید
گل سرخی شوداین برگ سپید
سرخ مانندشقایق گردد
لاله گون چون دل عاشق گردد
اتسحرنیزدراین شام دراز
نغمه ای سازکن ازآن آواز
شب هواخوش همه جامهتاب است
این چنین آب وهوانایاب است!"
بلبلک سینه یخودکرد،سپر
رفت سرمست درآغوش خطر
خارآن گل همه تیزوخونریز،
رفت اندردل اوخاری تیز
سینه رادادبرآن خارفشار
خون دل کردبرآن شاخه نثار
برگ گل سرخ شدازخون دلش
همربود؛آری،درآب وگلشن
شدسحر،بلبل بی برگ ونوا
دگرازدردنمی کردصدا،
جان به لب،سینه ودل چاک زده
بال وپربرخس وخاشاک زده
گُل به کف،درگِل وخون غلط زنان
سوی مأوای جوان گشت روان
عاشق زار،دراندیشه ی یار
بودتاصبح همان جابیدار،
بلبل افتادبه پایش،جان داد
گل به دان سوخته ی حیران داد:
هرکه می دیدگمانش گل بود،
پاره های جگربلبل بود،
سوخت بسیاردلش ازغم او
ساعتی داشت به جان ماتم او
بوسه اش دادووداعی به نگاه
کردوبرداشت گل،افتادبه راه
دلش آشفته بدازبیم وامید
رفت تابردردلداررسید،
بنمودش چوگل خوشبورا
دخترک کردوراندازاورا
قدوبالای جوان رانگریست
گفت:"افسوس،پزت عالی نیست!
گرچه دم می زنی ازمهرووفا
جامه ات نیست ولی درخورما!"
پشت پابردل آن غم زده زد
خنده برعاشق ماتم زده زد،
طعنه هابودبه هرلبخندش،
کردپرپرگل ودروافکندش!
وای ازعاشقی وبخت سیاه
آه ازدست پریرویان،آه!




نوع مطلب : شعرهای فریدون مشیری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 14 مرداد 1396 11:05 ق.ظ
Every weekend i used to go to see this web site, because i wish for enjoyment, for the reason that this this site conations truly fastidious funny stuff too.
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 02:34 ق.ظ
Howdy! I'm at work surfing around your blog from my new apple iphone!
Just wanted to say I love reading your blog and look forward to all your posts!
Carry on the superb work!
دوشنبه 2 شهریور 1394 03:20 ب.ظ
بسیار شعر زیبا و دلنشینی بود
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





مدیر وبلاگ : ققنوس اشک
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

.