تبلیغات
اشک ققنوس - فریدون مشیری - قهر
 
اشک ققنوس
جمعه 3 اردیبهشت 1389 :: ققنوس اشک
"قهر"

درآمداردر،
بیگانه وار،سنگین،تلخ!
نگاه منجمدش،
به راستای افق، مات،درهوامی ماند.
نگاه منجمدش رابه من نمی تاباند!
عزای عشق کهن راسیاه پوشیده!
رخش همان سمن شیرماه نوشیده!
نگاه منجمدش،خالی ازنوازش ونور،
نگاه منجمدش کور!
ازغبارغرور!
هزارصحراازشهرآشنایی دور!
نگاه منجمدش
همین نه بررخم،ازآشتی دری نگشود،
که پرس وجوی دوناآشنادرآن گم بود!
نگاه منجمدش رانگاه می کردم.
تنم ازاین همه سردی به خودمی پیچید.
دلم ازاین همه بیگانگی فروپاشید!
نگاه منجمدش رانگاه می کردم
چگونه آن همهیوندرازخاطربرد؟
چگونه آن همه احساس رابه هیچ شمرد؟
چگونه ان همه خورشیدرابه خاک سپرد؟!
درین نگاه،
درین منجمد،درین بی درد!
مگرچه بود،که پای مرابه سنگ آورد؟
مگرچه بودکه روح مراپریشان کرد!
به خویش می گفتم:
چگونه می برّرّدازراه،یک نگاه تورا؟
چگونه دل به کسانی سپرده ای،که به قهر،
رهاکنندوبسوزندبی گناه تورا؟!
نگاه منجمدش رانگاه می کردم.
چگونه صاحب این چهره،سنگدل بودست؟!
دلم،به ناله آمد:
ـ ای صبورِملول!
درون سینه ی اینان،نه دل ،
که گل بودست!




نوع مطلب : شعرهای فریدون مشیری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





مدیر وبلاگ : ققنوس اشک
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

.