تبلیغات
اشک ققنوس - سیده ... رحمانی " دل نوشته "
 
اشک ققنوس
جمعه 10 اردیبهشت 1389 :: ققنوس اشک
و تنها نوشته های تو،تسلای دل من است
هر شب
دفترم را ورق می زنم
دل نوشته های تو را می خوانم
و با یاد چشمانت به خواب می روم
___________
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

کاش ماهی بودم
یک ماهی عاشق
تا کسی اشکهایم را نمی دید
تا شوری اشکم در دل آب حل می شد
شاید کسی نمی فهمید
که من ازفراق تو
می گریم
جزخودم

23فروردین
___________
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

غمگین مباش ای دور از من
ای چشم های ویرانگر
ای دست های لرزان
ای سراپا اشتیاق
ما به جرم عشق ،محکوم به جدایی هستیم
بین ما فرسنگها فاصله است
از بین نمی روند فاصله ها
پس بگذار خودمان ازهم جدا شویم
قبل ازاینکه
فاصله ها ما را از هم بگیرند

21فروردین89
___________
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

قسم به تپش قلبهامان
آرام باش
ای غریب آشنا
آرام باش
اشکهای بلورین تو
بیش ازاین ارزشمندند
اشکهایت را بیهوده از دست مده
برای هیچ؟
اشکهایت خود را برای مخلوق
برگونه جاری مکن
این اشکها جز برای خالق نیست
ای آشنای غریب
آرام باش

21فروردین89
___________
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

در این کوچه ی باران زده باز هم
منتظرصدای پای توام
صدای خرد شدن برگها،ازهراس مرگ
که زیر پاهای  تو ناله می کنند!
چه صدای آشنایی!
مثل صدای شکستن قلب من
که روزی آن را زیر پا گذاشتی
چه برگهای ساده دلی!
هنوز نمی دانند که مرده اند!
هنوزهم وقتی پا روی تنشان می گذاری،
زجه می زنند
پاییز قلب من نیز فرا رسیده است
اما من این را باور دارم
روی پاییزدل من، قدم بزن
برگ برگ دلم را زیر پا بشکن
من فقط دوست دارم :"صدای پای تو، طنین انداز روحم باشد"
قدم بزن
صدای پایت رادوست دارم
قدم بزن

18فروردین89
___________
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چه بد زمانه ایست!
لبخندها زورکی،
دستها سرد،
دلها آهنی،
حرفها دروغ،
دوست داشتن زود گذر،
عشق ها بی سمر،
چه بد زمانه ایست

21فروردین89
___________
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آه...ای عزیزترینم!
نمی دانی چقدر دلتنگت هستم،
هر روز با شاخه رز سرخ عشق،
در کنار جویباری از دلتنگی،
در سایه سار بید مجنون انتظار،منتظرت هستم
پاییز قلب من با تو بهار می شود،
می دانم روزی می آیی و با دستان گرمت،
به من زندگی هدیه می کنی،
به امید نگاه مهربانت، منتظرت می مانم
تاهمیشه...

20خرداد88
___________
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

یادت هست؟
آن روز که درکوچه های بارانی تنهاییم،
قدم می زدم، تو را دیدم
تو با آن چهره زیبا و نگاه افسونگر
و آن لبخند مهربان دلم را ربودی،
عزیزترینم، با تمام وجود دوستت دارم

20آبان88
___________
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تمام زندگی من به یک رؤیا ختم می شود،
به رویایی که تا همیشه یک رؤیا، باقی خواهد ماند
اما بازهم دوستش دارم
و به من آرامش هدیه می کند،
به رؤیای با تو بودن

21آبان88
___________
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

وبازمنوشب وسکوت،
من درامتداد لحظه غم انگیر و طوفانیم،
به تو می اندیشم،
به ای ساحل آرامشم
نمیدانی چقدراین ظلمت شب را دوست دارم
در این ظلمت شب است ،که تمام افکار ذهن کوچکم،
به تو ختم می شود
و باز منو شب و سکوت

24آبان88
___________
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

لعنت به این غرور و پریشانی         
لعنت به اشکهای پنهانی
لعنت به این دل و دریای طوفانی           
لعنت به شبهای بی چراغانی
لعنت به عشق های بی حاصل           
لعنت دریای بی ساحل
لعنت به عشقهای پوشالی           
لعنت به رویای تو خالی
چقدردست و پا زدم دراین دریای ظلمانی             
دریغ ازاندکی محبت و مهربانی
تا کی قدم زدن درکوچه های تنهایی؟       
لعنت به لحظه لحظه های آشنایی
از تو تنها خاطره مانده              
ویرانی و پریشانی و شبهای بارانی

21آبان88
___________
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

"اعتراف"

دیگر چیزی برای از دست دادن ندارم
آری
من عاشق شده ام
من سیب عشق را از درخت ممنوعه چیده ام
خود را به تقدیر می سپارم
هر چه بادابا

24بهمن88
___________
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دستهامان خالیست
پارویی در کار نیست
امواج بهانه اند
تا ما را به هم برسانند
شاید هم یک امید واهی
دستامان خالیست
پارویی درکارنیست
آبها را پس بزنیم
شاید روزی قایق هامان به هم برسند
شاید روزی دریا طوفانی شد
و ما را به هم هدیه داد
شاید هم ازهم دورترمان کرد
شاید...

21بهمن88
___________
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دیشب خواب دیدم
خواب تو را،
خواب موهای پریشانم، و دستان نوازشگرت را
خواب پایان تنهایی
خواب بوسه ی عشق تو را، برگونه ی آفتاب زده ام
آه که چه مهربان شده بودی
آتش نگاهت تمام وجودم را می سوزاند،
و من چقدرمشتاق این خاکستر شدن بودم
اگر قرار است بی تو باشم، تمام عمر را می خوابم
شاید بازهم خوابت را ببینم
شاید بازهم مهربان باشی
شاید بازهم نوازشم کنی
من به همین خوابها هم قانع ام
من به همین با تو بودن نا چیز هم قانع ام
چه رویای زیبایی
کاش هرگز بیدار نمی شدم

20اسفند88
___________
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

به شوق پروانه زیبای نگاهت
برگی زرد شدم و درباطلاق عشق فرو رفتم وهیچ نفهمیدم
وقتی به خود آمدم،عشق تمام روزنه های پوستم را احاطه کرده بود
مجالی برای نفس کشیدن نیست
بگذارغرق شوم

21اسفند88
___________
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بازهم دستهاییم خوب شعرمی نویسند
بازهم قلمم یاری ام می کند
بازهم قلبم خود را دیوانه وار، به سینه می کوبد
بازهم خوابهایم رویایی شده اند
دیگرسیاهی نمی بینم
بازهم ریه هایم برای نفس کشیدن تلاش می کنند
بازهم چشمانم برای دیدنش تقلا می کنند
انگار باز هم عاشق شده ام
و باز هم ضربه ای دیگر
از تبر نامردی نامردان به درخت نو رسته ی روحم
لغت به این دل که، مانند اسب وحشی بی سوار
هرجا بخواهد می رود

21اسفند88
___________
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

همیشه ازعشق می گریختم
به عشاق می خندیدم
اما
وقتی تو را دیدم، آهوی قلبم را به شیرعشق سپردم
آه از آن سپردن
آه از آن دریدن
وقتی رفتی، شیری که آهوی قلبم را مادرانه نوازش می کرد
او را درید و
دریدو
درید...

1اسفند88
___________
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

همیشه می بینمت
اما تو هرگز مرا نمی بینی
فقط نگاهم می کنی
همیشه دوست دارمت،
اما تو هرگز دوستم نمی داری
فقط برایم احترام قائلی،
کاش مغرور نبودم
کاش نمی ترسـیدم
کاش می توانستم به تو بگوییم:
از آن روز که تو را دیده ام
هم پرسه باران شده ام
کاش این باران، پنجره ی چشمان تو را هم می شست
شاید تو هم مرا می دیدی
کاش پنهانی نمی سوختم
از لبخند مهربانت به غریبه ها
کاش می دانستی چقدر دوستت دارم
لعنت به این غرور

15بهمن88
___________
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چه نگاه سردی
با نگاه سردت، جنگل سبز دلم را که خودت ساخته ای، ویران شد
پاییزبشو،
اما زمستان نه
رز سرخ دل من تازه سر بر آورده ز خاک
تازه بیدار شد از گرمی آفتاب دلت
بگذار این رزسرخ، چندی زنده بماند
او که خواهد مرد
زمستان که خواهد آمد
عمر بهار مهربانی تو چندی بیش نیست
برگهای تقویم عشق منو تو به پایان خواهد رسید
پس تو زمستان را نیاور
نا مهربان مشو
دیر یا زود خودش می آید
پاییز بشو
اما زمستان نه

18اسفند88




نوع مطلب : شعرهای دوستان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 3 بهمن 1391 09:54 ب.ظ
سلام.
خیلی زیبا بود.
نوشته هایتان غم زیبایی را در دلم گذاشت.
انشا.. دوباره هم بنویسید.
چهارشنبه 15 دی 1389 11:32 ق.ظ
۞۞۞_______۞۞۞
__۞____۞_۞____۞
__۞______۞_____۞
___۞___LOVE___۞
_____۞_______۞
_______۞___۞
__________۞

سلام! خوبی! به منم یه سری بزن.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





مدیر وبلاگ : ققنوس اشک
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

.