تبلیغات
اشک ققنوس - فریدون مشیری "نخستین نگاه"
 
اشک ققنوس
جمعه 3 اردیبهشت 1389 :: ققنوس اشک
"نخستین نگاه"

نخستین نگاهی،که مارابه هم دوخت
نخستین سلامی ،که درجان ماشعله افروخت،
نخستین کلامی،که دلهای مارا
به بوی خوش آشنایی سپردو،
به مهمانی عشق برد؛
پرازمهربودی
پرازنوربودم
همه شوق بودی
همه شوربودم
چه خوش لحظه هایی که،دزدانهره،ازهم
نگاهی ربودیم ورازی نهفتیم
چه خوش لحظه هایی که "می خواهمت"را
به شرم وخموشی ـ نگفتیم وگفتیم
دوآوای تنهای سرگشته بودیم،
رها،درگذرگاه هستی،
به سوی هم ازدورهاپرگشودیم
چه خوش لحظه هایی که هم راشنیدیم
چه خوش لحظه هایی که درهم وزیدیم
چه خوش لحظه هایی که درپرده ی عشق،
چویک نغمه ی شاد،باهم شکفتیم!
چه شبها،چهشبهاکه همراه حافظ
درآن گهکشان های رنگین،
درآن بیکران های سرشارازنرگس ونسترن،
یاس ونسرین،
زبسیاری شوق وشادی نخفتیم.
توباآن صفای خدایی
توباآن دل وجان سرشارازروشنایی
ازاین خاکیان دوربودی.
من آن مرغ شیدا
درآن باغ بالنده درعطرورویا،
برآن شاخه های فرارفته تا عالم بی خیالی؛
چه مغروربودم...
چه مغروربودم...!
من وتوچه دنیای پهناوری آفریدیم.
من وتوبه سوی افق های ناآشناپرکشیدیم.
من وتو،ندانسته،دانسته،
رفتیم ورفتیم ورفتیم،
جپچنان شاد،خوش،گرم،پویا،
که گفتی به سرمنزل آرزوهارسیدیم!
دریغا،دریغا،ندیدیم
که دستی دراین آسمان ها،
چه برلوح پیشانی مانوشته ست!
دریغا،درآن قصه هاوغزل هانخواندیم،
که آب وگل عشق،باغم سرشته ست!
توکربودی ای دوست،
من کوربودم...!
ازآن روزهاـ آه ـ عمری گذشته ست
منوتو دگرگونه گشتیم
دنیادگرگونه گشته ست!
درین روزگاران بی روشنایی،
دراین تیره شبهای غمکین،که دیگر
ندانی کجاییم،
ندانم کجایی!
چوبایادآن روزهامی نشینم
چویادتوراپیش رومی نشانم
دل جاودانه عاشق را
به دنبال آن لحظه هامی کشانم
سرشکیبه همراه این بیت ها،می افشانم:
نخستین نگاهی که مارابه هم دوخت،
نخستین سلامی که درجان ما شعله افروخت،
نخستین کلامی که دلهای مارا،
به بوی خوش اشنایی سپردوبه مهمانی عشق برد...
پرازمهربودی،
پرازنوربودم....




نوع مطلب : شعرهای فریدون مشیری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 14 مرداد 1396 10:30 ق.ظ
I have read so many articles or reviews about the blogger lovers except this
article is really a pleasant piece of writing, keep it
up.
یکشنبه 4 تیر 1396 06:33 ب.ظ
بسیار قلب از خود نوشتن در حالی که صدایی مناسب در آغاز آیا
واقعا کار بسیار خوب با من پس از برخی از زمان.
جایی درون پاراگراف شما در
واقع موفق به من مؤمن اما تنها
برای بسیار در حالی که کوتاه.
من این مشکل خود را با جهش در منطق و یک
خواهد را سادگی به کمک پر کسانی که معافیت.
در این رویداد شما که می توانید انجام من خواهد قطعا تا پایان تحت تاثیر قرار داد.
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 01:18 ب.ظ
hello!,I love your writing very so much! share we keep in touch extra about your article on AOL?
I require an expert in this space to unravel my problem. May be that is you!

Looking ahead to see you.
چهارشنبه 23 فروردین 1396 06:02 ق.ظ
Generally I do not read post on blogs, however I wish to
say that this write-up very compelled me to take a look at and
do it! Your writing taste has been amazed me. Thanks, very great article.
یکشنبه 23 آبان 1395 03:58 ب.ظ
نخستین نگاهی که ما را به هم دوخت...
بسیار زیبا بود...
چهارشنبه 20 خرداد 1394 07:58 ب.ظ
بهترین شعر هست،خیلیییییییى
دوشنبه 28 اردیبهشت 1394 02:41 ب.ظ
فووق العاده بود...
مثل بقیه ی اشعارشون
جمعه 4 مهر 1393 06:17 ب.ظ
عالیییییی
دوشنبه 6 شهریور 1391 11:41 ب.ظ
ممنون که شعرو کامل گذاشته بودین
یکشنبه 4 دی 1390 08:27 ب.ظ
alie
سه شنبه 9 فروردین 1390 10:24 ب.ظ
عالی بود
زنده باشید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





مدیر وبلاگ : ققنوس اشک
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

.