تبلیغات
اشک ققنوس - ژاله اصفهانی
 
اشک ققنوس
دوشنبه 11 مرداد 1389 :: ققنوس اشک
گفت جنگل به رود خروشان
کاشکی چون تو بودم
روز وشب در سفر،درتماشا،
راهی پهنه ی پاک دریا
بستر روشن آب
در تن زندگی
جان پرشور وبی تاب
نور فیروزه فام روانه
جاری جودانه
من چه ام؟
یک اسیر زمین گیر
در سکوت ابد
می شوم پیر
می شوم زرد
می شوم خشک
می شوم مشت خاکسترسرد
دیریازود!
رود فریاد زد:
جنگل خواب وبیدار!
کاشکی من جای تو بود م
خلوتی داشتم،از زلال زمرد،
در چراغان شبهای مهتاب،
بودم آیینه دار بهاران
سایه ساران میعاد یاران
سرنوشت تو،
هرسال از نو دمیدن
سرگذشت من،
ازخود رمیدن
سراسیمه دایم دویدن
دویدن
دویدن
زین همه کوچی ورهسپاری
من چه دارم،به جز پوچی وبی قراری
وه،که یک لحظه جهنم نیاسود
هیچ کس را خبر
از دیگری نیست
کیست گوید ،آن رهگذر
هست یا بود؟
آن که در سایه ها پرسه می زد،
از خود آهسته پرسیدم:
من که ام؟
رود؟
جنگل؟
یاهردوباهم؟
رود وجنگل
جنگل ورود؟

« ژاله اصفهانی »





نوع مطلب : شعرهای زنان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 2 خرداد 1396 09:37 ق.ظ
Thanks for sharing your info. I really appreciate
your efforts and I am waiting for your next write ups thank
you once again.
سه شنبه 22 فروردین 1396 07:39 ب.ظ
This is really interesting, You are a very skilled blogger.
I've joined your rss feed and look forward to seeking more of your great post.
Also, I have shared your web site in my social networks!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





مدیر وبلاگ : ققنوس اشک
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

.