تبلیغات
اشک ققنوس - بهار سعید
 
اشک ققنوس
چهارشنبه 13 بهمن 1389 :: ققنوس اشک
((تشنه))

به استقبال بیت زیبای فرخی یزدی:
((شب چون دربستم و مست از می نابش کردم
ماه اگر حلقه به در کوفت جوابش کردم))

(( شب چون در بستم و مست از می نابش کردم))
ساقی فتنه شودم شوق عذابش کردم
چشم او جام عطش بود و مرا می طلبید
ریختم در نگهش تا که خرابش کردم
لب او را بگرفتم که چِشَم طعم شراب
آب شد در دهنم نوش چو آبش کردم
شعله ی عشق شدم دور دلش پیچیدم
اشک ها ریخت چو در خویش کبابش کردم
تا فرستاد تنش را که تنم را ببرد
ناز را حادثه ی راه شتابش کردم
تا سحر در طلب آب، عطش می پیمودم
تشنه جان بردمش و غرق سرابش کردم
آن قدر سوخت که بگریست شرر در غزلم
مَرد قسمت زده ی بخت کتابش کردم
                             « بهار سعید»
____________
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

((دوبیتی))

گریازنم دگر از گوشه گیری
قفس ها کی ((تحمل خانه)) گرددند
چنان بهر رهایی مشت کوبم
که ((زور آباد))ها ویرانه گردد
                      « بهار سعید »
____________
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

(( ترانه ها))

از دوری تو بس تن افروخته باشم
چشمم به ره نوش لبت دوخته باشم
ترسم برسی نزد من آن لحظه که دیگر
در آرزوی بوسه ی تو سوخته باشم
دهن تا در دهانت می گزارم
که شاید نوش تو بخشد قرارم
ز بس لذت بود در بوسه هایت
لبانم را بده طاقت ندارم
لبانت تا لبانم را صدا کرد
به نوش بوسه هایت آشنا کرد
نمی دانم مرا گاه چشیدن
به شرب لذت تو مبتلا کرد
ز پیراهن تنت را گر ربایم
ز را گردنت دزدانه آیم
فشارم لب به روی سینه ی تو
کشم قلب تو را با بوسه ی هایم
اگر یک شب بیایم در بر تو
گذارم لب به لب های تر تو
چنان تن را در آغوشت فشارم
که افتد نقش من در پیکر تو
                     «بهار سعید»
___________
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


" سیه سر "

ز پای بگسلم زاولونه را
که دردی می کشد در من زبانه
ز طاقت سوزی دردم بسوزد
تحمل ها و صبر جاهلانه
دریغ و داد! تا گفتم که (( هستم))
نوا را از زبان من گسستند
چو فریادی زدم از دست ظالم
زدند مشت و دهانم را شکستند
زدم گامی تا که خود را نمایم
به کنج خانه زندانم نمودند
فکندند بر سر من تیره چادر
(( سیه سر ))گفته، پنهانم نمودند
گرفتند تا مرا از اختیارم
دگر خود را به جای خود ندیدم
((ضعیف)) و ((عاجز)) و یا ((ناقص العقل))
لقب دادند و گمنامی کشیدم
                                « بهار سعید »
___________
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ





نوع مطلب : شعرهای زنان افغانستان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 15 اردیبهشت 1393 05:03 ب.ظ
aali bood
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





مدیر وبلاگ : ققنوس اشک
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

.