تبلیغات
اشک ققنوس - نیما یوشیج ( علی اسفندیاری ) "مهتاب"
 
اشک ققنوس
چهارشنبه 24 شهریور 1389 :: ققنوس اشک
"مهتاب"

می تراود مهتاب
می درخشد شبتاب،
نیست یک دم خواب به چشم کس ولیک
غم این خفته ی چند
خواب در چشم ترم می شکند.

نگران با من،استاده سحر
صبح می خواند از من
کز مبارک دم او آوردم این قوم به جان باخته را بلکه خبر،
در جگر لیک خاری
از ره این سفرم می شکند.

نازک آرای تن ساق گلی
که به جانش کِشتم
و به جان دادمش آب
ای دریغا!به برم می شکند.

دست ها می سایم
تا دری بگشایم
بر عبث می پایم
که بر در کس آید
در و دیوار به هم ریخته شان
بر شرم می شکند.

می تراود مهتاب
می درخشد شبتاب؛
مانده پای ابله از راه دراز
بر دم دهکده مردی تنها
کوله بارش بر دوش
دست او بر در،می گوید با خود:
غم این خفته ی چند
خواب در چشم ترم می شکند.





نوع مطلب : شعرهای مردان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





مدیر وبلاگ : ققنوس اشک
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

.