تبلیغات
اشک ققنوس - شعر متفرقه 5
 
اشک ققنوس
شنبه 12 آذر 1390 :: ققنوس اشک
گلبانگ

بر جاده ها می نشیند، چشمان بارانی من
بال پریدن ندارد، تابوت طوفانی من
آتش گرفته، چو ققنوس خاکستر دست هایم
بالی نمانده برای شوق پرافشانی من
فانوس هایم افسردند، نوری نمانده ولیکن
عمری است چشم انتظار است، شام زمستانی من
ای کاش روزی بیایی از سمت سبزی طربناک
باران ایمان بباری بر خاک عصیانی من
یک آیه از چشم هایت در چشم هایم یقین ریخت
این بود آری چنین بود، شرح مسلمانی من

محبوبه زارعی
___________
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

. . . با توست

پر از نیاز شرابیم و لعل تر با توست
ز حسرتم بکشی یا نه؟ این دگر با توست
به شکر آنکه شدی میر شاهدان چمن
به چشم بلبل خود، اذن یک نظر با توست
کلید میکده حالی تو راست ساقی من !
بده که مستی یاران تشنه تر با توست
من ار نشسته به ظلمات وحشتم چه دریغ ؟
صفای چشمه فیاض صد سحر با توست
ز روشنان فلک چشم یاریم نبود
چراغ روشن این بیشه خطر با توست
ز تنگنای قفس چیست شکوه ات با من؟
شکوه وسعت پرواز بحر و بر با توست
به رغم مدعیان ساقیا بده جامی
صلاح کار خراباتیان اگر با توست
خیال ساغر جم باد زایر سر ما
که مرهم دل عشاق خون جگر با توست
به هر دیار زنم سر به بوی گمشده ای
علاج درد من ای عشق این سفر با توست
ای دل! ملامتت به خموشی نمی کنم
ای دل! چنین که طوطی من حسرت شکر با توست
در انتظار تو مائیم چشم خیره به راه
بیا که صبح اهورایی ظفر با توست

بهمن صالحی
___________
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

وارث شکوه اساطیر

ای ناگهان تر از همه اتفاق ها
پایان خوب قصه تلخ فراق ها
یک جا ز شوق آمدنت باز می شوند
درهای نیمه باز تمام اتاق ها
یک لحظه بی حمایت تو ای ستون عشق!
سر باز می کنند ترک ها به طاق ها
بی دستگیریت به کجا راه می برم
در این مسیر پر شده از باتلاق ها
باز آ، بهار من! که به نوبت نشسته اند
در انتظار مرگ درختان اجاق ها
ای وارث شکوه اساطیر، جلوه کن
تا کم شود ابهت پر طمطراق ها

مهدی عابدی
___________
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بر بال عشق تو

مرا عشقت ببین که تا کجا برد
چه آرام و چه زیبا، بی صدا برد
شکوه لحظه های سبز یادت
دو بالم داد و تا پیش خدا برد
شدم مبهوت و شیدای نگاهت
نفهمیدم، نپرسیدم چرا برد
دو چشم مست و خونریز تو اما
مرا تا بیکران لحظه ها برد
فراتر از زمین و آسمان ها
ببین که تا کجا عشقت مرا برد

صدیق 




نوع مطلب : شعرهای متفرقه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 6 آبان 1395 06:20 ب.ظ
یک قدم پیش
یک قدم پس
زنده بودنم اینست
لحظه ایی قرارم نی
چو چرم دهل دست مطرب
در تب و تابم هر دم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





مدیر وبلاگ : ققنوس اشک
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

.