تبلیغات
اشک ققنوس - منوچهر آتشی
 
اشک ققنوس
سه شنبه 21 دی 1389 :: ققنوس اشک
"خط ها ونقطه ها"

هزار بار و هرگونه راه بیفتیم    
به هم نمی رسیم
هزار بار    
ازهرجا
درهندسه عشق    
خط ها
یا موازی اند
یا متقاطع
یا تنها
یا رها
درهوا
"بن بست نیزبرگشت است"
جایی برای آرمیدن نیست
"وقتی برای آرمیدن نیست"
در دو قطار
موازی میرویم
موازی برمی گردیم    
یا
دریک قطار     
من مسافریک سمت ام
وتو     
مسافرسمت دیگر
وموازی می رویم
ازایستگاه یک روستا که راه بیفتیم،این طرف زمین
درروستایی آن طرف زمین
به هم می رسیم وعبورمی کنیم ازهم
تابه هم نرسیم
"بن بست نیزبرگشت است"
درهندسه عشق،فصل،توازی است
درهندسه عشق،وصل،ازهم گذشتن است
درهندسه عشق،اصل،هرگزبه هم نرسیدن است
"بن بست برگشتن است"
"درچرخ فلک کودکی
مدام با هم و بی هم می رفتیم
درچرخ فلک جوانی، مدام بی هم
ازهم عبورکردیم
دردوایرپیری اما
به هم می رسیم
"بشارت پایانی هم  همین جا ندا میشود"
دردوایرپیری
چه یک دایره درهزار
چه هزاردریک
آنقدرتکرارمی شویم
دریک نقطه: تابا هم برسیم
درهیچ
____________
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

" دیداردوم"

نگاه ها چه ظالمانه جای کلمات را گرفته اند
سکوت چقدرجای صدا را!
هنوزنگفته ام دوستت دارم
نگاهم اما، به عربده گفت
عربده ای که نرگس حافظ را پژمرده کرد
هنوزنگفته ای دوستت دارم
سکوتت اما بارانی شد
و دل صنوبری خشکم را خرم کرد
دراین تابوت آواره، سروی به شکل دل آدمی بود
سروی مرده درخشکسال مهر
ازمژگان میترایی تو آفتابی جاری شد
مرده بیدارشد و تابوت را شکست
وشلنگ اندازخیابان ها را باغ سرو کرد
سکوت چقدرجای صداها را می گیرد هنوز
نگاه چه ظلمانه جای کلمه ها را
این تقدیردیداری گاه مانیشت
ـ ازتمامی تاریخ بپرس!
____________
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

" سالار زخم ها "

وشمایل آن درخت که افتاد
چقدرشبیه افتادن کسی بود
که آمده بود ، کویر را جنگل کند
"تکلیف توای اسب همین بود
که بی سوارازتنگه برگردی وعشیره را به شیون فراخوانی؟"
واسبل بی سوارچقدرشبیه سواربی اسب است
ـ تنها در میان حلقه قانلان ـ
تا
آن گاه که به تابوت گلپوش زخم های خود خوابیده
ناگهان شیهه کشان
اسبی سیاه فرابرسد
سُم بکوبد بالای سرسالار زخم ها و جوش آورد خون
طایفه را
بااین همه چقدراین تبرافتاده
یادآورآن سواربرخاسته است ،آن سرو!
____________
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

" ترانه دیدارتو"

باتوبودن خوبست
وکلام تو
مثل بوی گل درتاریکی است
مثل بوی گل درتاریکی وسوسه انگیزاست.
بوی پیراهن تو
مثل بوی دریا نمناک
مثل باد خنک تابستان
مثل تاریکی خواب انگیزاست.
گفتگو با تو
مثل گرمای بخاری ونفس های بلند آتش
می برد چشم خیالم را
تا بیابان های دورترین خاطره ها
که درآن گنجشکان برسنبل گندم ها
اهتزازی دارند
که درآن گلها با اخترها رازی دارند.
نوش لبخند تو
می برد گرگ نگاهم را
تا چراگاه چالاکترین آهوها
می برد آرزوی دستم را
تا نهان مانده ترین گوشه ی اندام تو
دراین پهنه ی پاک زیبا
مثل دریایی تو
اندُه انگیزوغرورآهنگ
مثل دریای بزرگ بوشهر
که مثل زورق آزادپریشانگرداست
مثل ز%




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





مدیر وبلاگ : ققنوس اشک
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

.