تبلیغات
اشک ققنوس - استاد هماهنگ و شمس الدین
 
اشک ققنوس
جمعه 9 دی 1390 :: ققنوس اشک
" افسوس بگذشت "

جوانی هم بهاری بود بگذشت
به ما یک اعتباری بود بگذشت
میان ما و تو یک الفتی بود
که آن هم نو بهاری بود بگذشت

بهار زنده گانی رفت افسوس
ز کف عمر جوانی رفت افسوس
نگفتم راز دل یک دم به پیشش
ز پیشم یار جانی رفت افسوس

جوانی هم بهاری بود بگذشت
به ما یک اعتباری بود بگذشت
میان ما و تو یک الفتی بود
که آن هم نو بهاری بود بگذشت

دشمن زنده گی از موی سفید
روی دشمن سیاه باید کرد
موی سفید را فلک همرایم گاه نداد
و این رشته را به نقد جوانی خریدم

به عشق خود زمینگیرم تو کردی
چو مجنون پا به زنجیرم تو کردی
جوان بودم که خواهان تو گشتم
خدا پیرت کند, پیرم تو کردی

جوانی هم بهاری بود بگذشت
به ما یک اعتباری بود بگذشت
میان ما و تو یک الفتی بود
که آن هم نو بهاری بود بگذشت

جوانی گفت پیری را چه تدبیر
که یار از من گریزد چون شوم پیر
جوابش داد پیری نغز گفتار
که به پیری تو هم بگریزی از یار

چو در آینه دیدم صورت خویش
شدم آگاه زعمر رفتهء خویش
به یادم آمد روزهای جوانی
کشیدم آه سردی از دل خویش

جوانی هم بهاری بود بگذشت
به ما یک اعتباری بود بگذشت
میان ما و تو یک الفتی بود
که آن هم نو بهاری بود بگذشت
___________
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

استاد هماهنگ
" دلبرکم "

دلبرک قشنگم
دلت هر جایی شده
ازی سبب عاشقت
از غم سودایی شده

خودت به همراه من
دلت به همراه غیر
نبینی از عمر خود
الهی ای دوست خیر

دلبرک قشنگم
دلت هر جایی شده
ازی سبب عاشقت
از غم سودایی شده

می روی با دیگران
با ما شدی سر گران
به عشق پاکم قسم
شدم سریت بد گمان

دلبرک قشنگم ...

دلمه ویران کدی
چشممه گریان کدی
تا به تن نازکت
پیرهن الوان کدی

دلبرک قشنگم ...

بیا برای خدا
گذر ز جور و جفا
سیم و زر ار ندارم
بخر تو نقد وفا

دلبرک قشنگم ...
خودیت به همراه من ...
دلبرک قشنگم ...
___________
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

استاد هماهنگ
" رقصیده رقصیده بیا "

رقصیده رقصیده بیا
ساغر به ساغر بزن
ز نوک مژگان مرا
به سینه خنجر بزن
اگر دل از خود نرفت
ناوک دیگر بزن
بیا خم و چم زده
با کاکل خم زده
بیا دمی شاد کن
این دل ماتم زده

رقصیده رقصیده بیا
ساغر به ساغر بزن

شرابم ده بیا
با رقص و مستی
که امشب ساقی من
استی استی
بزن چشمک به سویم
عشوه ها کن
ببر دل ز کفم
با تیز دستی

رقصیده رقصیده بیا  ...

فدای این خم و چم کردنت من
فدای قتل عالم کردنت من
بیا تا لحظه ای با هم نشینم
فدای هر نفس رم کردنت من

رقصیده رقصیده بیا ...





نوع مطلب : شعرهای مردان افغانستان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 25 دی 1392 01:15 ب.ظ
اهنگ زبا استادحماهنگ‎ ‎
سه شنبه 24 اردیبهشت 1392 03:40 ق.ظ
وبت عالیه
شنبه 2 دی 1391 03:17 ب.ظ
سخنان آنتوان دوسنت اگزوپری
بالاترین خوشی ها در شور و شوقی است که انسان را به ماجراجویی ها و پیروزیهای بزرگ و فعالیتهای نوآورانه وادار می کند.((
عشق آن نیست که به هم خیره شویم، عشق آن است که هر دو به یک سو بنگریم.((
هر آدم بزرگی هم روزی روزگاری بچه ای بوده؛ گیرم کمتر کسی از آنها این را به یاد می آورد.((
بزرگترها اگر به خودشان باشد هیچ وقت نمی توانند از چیزی سر در بیاورند. برای بچه ها هم خسته کننده است که همین جور مدام هر چیزی را به آنها توضیح بدهند.((
بچه ها باید نسبت به آدم بزرگها گذشت داشته باشند.((


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





مدیر وبلاگ : ققنوس اشک
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

.